محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

108

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

فرار شبانه لوط عليه السّلام و نزول عذاب الهى لوط عليه السّلام قوم خود را هدايت كرد ولى آنان بقدرى در گرداب جهل و فساد غوطه‌ور بودند كه راه درستى را كه لوط برايشان ارائه نمود ، درك نكردند و دست از فساد اخلاقى خود برنداشتند و پيوسته بر مفاسد خود مىافزودند و در ارتكاب به گناه با يكديگر رقابت مىكردند . با ادامه اين وضع ، ابرى از غم و اندوه بر لوط مستولى شد و آنگاه كه از ممانعت قوم مأيوس شد غضباك گرديد و از وقاحت و جسارت آنان به سختى و مشقت افتاد . لوط مىديد كه به زودى وارد منزلش مىشوند و به ميهمانان او هجوم مىآورند و آبروى او را مىبرند . لوط پى برد كه ديگر نصيحت و پند و اندرز در قوم اثرى ندارد و هر راهى كه براى ارشاد آنان پيموده سودى نبخشيده است . آنگاه كه فرشتگان نوميدى و غم و اندوه لوط عليه السّلام را ديدند ، او را دلدارى دادند و خاطر او را آسوده كردند و گفتند : اى لوط ما فرستادگان خداى توييم . ما براى نجات تو آمده‌ايم و مىخواهيم دست تجاوز را از سر تو كوتاه كنيم ، مطمئن باش كه اين قوم كافر به تو و ما دسترسى پيدا نمىكنند و به زودى شكست مىخورند . چند لحظه‌اى نگذشت كه ترس و نگرانى بر قوم مستولى شد و درحالىكه شديدا احساس خطر مىكردند از اطراف خانه لوط متوارى شدند . اندوه لوط زدوده و غم او بر طرف گرديد و مورد لطف خدا قرار گرفت و درحالىكه شاد و آسوده‌خاطر بود از نصرت الهى به وجد آمد و به تهديدهاى قوم خود بىاعتنا شد . هنگامى كه تيرگى غم ، از وجود لوط عليه السّلام بر طرف شد ، فرشتگان خدا به لوط دستور دادند كه شب‌هنگام با نزديكان خود از شهر خارج شود ! زيرا خداوند دستور عذاب اين قوم ستمگر را صادر كرده و كيفر آنها به زودى فرامىرسد . سپس فرستادگان خداوند به لوط گفتند : همسر خويش را رها كن تا در شهر بماند ، او هم بايد به عذاب مردم گرفتار گردد و به سزاى كفر و نفاق خود برسد و او را سفارش كردند ، چون عذاب نازل گردد ، صبر را پيشه خود ساز و ثابت‌قدم باش .